تبليغاتX
Unread

Unread

حیف لحظه های که پایه چشای تو سر شد / دل من تنها بود با تو تنها تر شد


تمام سیمکارت های خاموشم را تک تک روشن کردم..

خواب دیده بودم،سال نو را بالأخره تبریک میگویی...
اما خدا هم دروغ ۱۳تحویلم داده بود..!

حالا سیمکارت ها خاموش،سیگارها روشن...



+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 


به این فکر میکنم که 2سال پیش تو همین وب ...

و حالا 2 سال بعد باز همین وب ...

هـــرگـــز به گذشته برنگـــرد؛
اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت، هیچوقت یک ملکه نمیشد...!!!



+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 


سخت ترین دو راهی من رو یادته؟: دوراهی بین فراموش کردن یا انتظار بود...

نه موندن و دروغ..


گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی...

و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی...


+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

لعنت به جمعه های غربت...
دلم میخواد برم زنگ خونمون رو بزنم بعد بیام بالا بپرسم کیه؟

 بعد برم پایین جواب بدم: منم آبان

بعد بیام بالا بگم شرمنده در رو واسه غریبه باز نمی کنم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

لعنتي...
بند بند تنم باز ميشد...
وقتي از غريبه ها مي شنيدم...
كه چه طور...
بند بند لباست را...
برايش باز مي كردي...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 


با کســی بــاش کـــه رژ لبت را خـــراب کنــــد نه ریمــل هایت را

و بترس از آن های که جفتش را باهم خراب میکنند...



+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

این روز ها ...

به هرزگی تمام روزهای اردیبهشتیم،

فراموش کردنت به سختی خوردن "چای یخ کرده" است...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

بعضی کوچه های نزدیک خونمون را که بی تو عابر شوم
خیس خیسم...

به یادش بیار همین کنار بود ... دو تایی...

یک قدم با من راه بیا...
گربه های سر کوچه ! جیغ زدن آروم تو 

دستت محکم تر تو دستم...

دوباره ادامه مسیر...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

کنار تو آرامم...
شاد شادم...
سرم دیگر درد نمیکند...
عصبی نیستم...
آهسته حرف میزنم...
قدر همه دنیا خوبی...
خوب من دوستت دارم...
برای خاص ترین مخاطب دنیا...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

اگر مانده بود
فقط من بودم و
"او"...
دیگر این همه "آن ها" در زندگیم نداشتم...
لعنت به تو که هرزه کرده ای اردیبهشتم را...
لعنت...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

هوای اردیبهشت 
است و ویار داشتن هم پرسه...
عطر اقاقی کوچه ها را قورت داده...
درد دارد 
که کسی نباشد پابه پایت پرسه بزند و برایت اقاقی از شاخه جدا کند...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

برو ولی...
خاطراتمو نگه دار...
میخوام فقط یادم باشی،بعضی جاها،بعضی روزا،بعضی وقتا..
خدا نگه دار...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

مرد سرتاسر کوچه را قدم زد...

گل را پشتش پنهان کرد تا زن را وقتی از خانه دوستش برمیگردد سورپرایز کند...

اورا در تاریکی کوچه،آرام ببوسد و باهم قدم زنان به خانه بروند...

شنیدم!سقف دنیایش آوار شد برسرش ، 

وقتی زن با لب و لوچه ی لیسیده از خانه ی همسایه بیرون آمد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

جالبه یکی یکی عوض میشن...

تو به فکر اینکه طرف با توهه فقط اونم به همین فکر ...

ولی فقط کناره هم خوابین خنده هاتون با کسای دیگه است...

ولی به این فکر می کنم طرف فک میکنه که چقدر زرنگ...

ولی خبر نداره که آدم زرنگه کارشو تو 3 ماه 3بار انجام داد ...

بعدشم گفت بعدی ....


+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

کفش های بلند پاش میکرد..

میگفت میخوام هم قده تو بشم...

ای جان ولی تو که کوتاه نبودی پیشه من...

شاید اصلا حواست به من نبود یا کسایی که باهشون هستی ؟

شاید ؟ شاید فقط به فکر این بودی که یه دستی کناره تختت باشه...

خندم میگیره از حرفام...واقعا چی فکر میکردی چی شد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

بهم گفتی دستت بوی آدمهای هرزه رو میده...

گفتم باشه آخرش اینه که با تبر ببرمش و بندازمش دور...

ولی اون کسی که تنش بوی آدمهای هرزه رو میده باید چیکارش کرد ؟

سوال عمیقی بود...


+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

تمام میشود..

تمام ناگفته های من..

فقط چند نقطه چین باقی می ماند...

تا حرفهای سادگی هایم را 

دوباره تکرار کنی...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

حس سفید و خاکستری شدن اینجا!

نشانه ی دوباره جوانه زدنه من....

چند سطر آبی می شوم

چند سطر هم سفید...

و گاهی هم خاکستری...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

روز اول رو یادته ؟

موهام کوتاه بود گفتم خوشم نمیاد برم جایی اینجوری!

گفتی من که غریبه نیستم...گفتم باشه..

بارون میومد امدم بیرون... سرما خوردگی شدید...ولی نیومدی ! 

گفتی بارون میاد...

آره سرما شدید هم خوردم...

از اینجا شروع شد همه چی...

اذیتت میکردم وقتی میخوابیدی یکی بود که دستاتو میگرفت و موهاتو شونه میکرد با دستاش....

میگفتی حالم خوب شده دیگه وقتی باهمیم... ولی این وسط همه چی یهو برگشت...

اونی که دست بزن داشت روت, امد روی کار... و حالا کسی که میگقتی بدم میاد ازش...

همه چی جالبه واقعا... زندگی هم همینش قشنگی تک رنگ بودن فایده نداره...

همیشه باید مثل مداد رنگی باشی...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

بهم میگفتی سیمکارتتو عوض کن...گفتم نه من به خودم اعتماد دارم...

گفتم که مزاحم واسم معنی نداره...

ولی تو عوض کردی سیم کارتتو...ولی به جای یکی چندتا خریدی...

خیلی چیزا رو درک میکردم و صدامو در نمیاوردم. میگفتم بزار راحت باشه...

ولی واقعا سوالم اینه ! چرا ؟! آخه چرا در این حقیقت کنار هم بدون... باید همه چی رو دروغ بگی..

از بعضی حرفام نارات می شدی... حق داشتی چون خودت میدونستی که دارم حقیقت رو میگم بهت...

ولی انکار کردی...

نماد ماه عقرب... سره پیانو! یا نه ساعت 9 شب اشغالیه سر کوچه ؟! انداختیش رفت...

بوی عطرم هنوز همون مارکه... 2 ساله الان...

بگذریم... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

خل بازی های من....بچه گی های تو...

بامزه بودی ... خجالت می کشیدی انگشتتو میکردی تو دهنتو آرم میمکیدیش...

البته هنوز جایی خراشی که رو دستم انداختی رو یادمه....

دیونه...

آروم بودم... ولی چی شد ؟

غرور من ؟ یا کسی دیگه پشت خط بود ؟ حرفات درست بود ولی کارات یه چیز دیگه رو 

نشون می داد...


+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره 

هروز که از خواب بیدار میشم...

فکر تو... بچه گی های من...

دعوای های الکی....

2 سال گذشت ولی چرا از یادم نمیری؟

پشیمون نیستم...ولی دل تنگم...فقط میخوام بدونم زندگیت چطوره...

یه کافه ی گرم...تو فکر دستای تو...باهم بودن...

فکر کنم باز خیالاتی شدم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  |